تبليغاتX
بوی ظهور

خدایا شکرت که فهمیدم که نفهمیدم

نظر شما در مورد این مصراع چیست؟

نظر بدین

منتظریم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384ساعت 3:26  توسط غلامرضا  | 

                              ((  سید عبدالهادی شیرازی ))

در کتاب گنجینه دانشمندان جلد ۹آمده است :

از آسید عبدالهادی شیرازی نقل شده:شبی صحرای قیامت را در خواب دیدم که بهشت دری دارد وعلما وفقهاءومراجع تقلید در صف طولانی ایستاده وحضرت صادق (ع)به حساب آنها رسیدگی می کند وبه بهشت میفرستند.مندیدم در آخر این صف طولانی هستم وتانوبت به ما برسد طول میکشد. نگاهی به اطراف کردم دیدم که درب دیگری ازبهشت باز است که آنرا باب الحسین میگویند ولی آنجا کسی معطل نمی شود باخود گفتم که ازاین درمی روم پس بسوی آن در آمدم وخواستم وارد شوم .دربان گفت:نمیشودزیرا این در مخصوص اهل منبروذاکرین امام حسین(ع) است شما منبری نیستی. از خواب بیدار شدم وتصمیم گرفتم که شب جمعه  برای بچه های خود روضه بخوانم.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم تیر 1384ساعت 9:34  توسط غلامرضا  | 

      ((بیایید با هم بخندیم ولی به هم نخندیم ))

از این هفته قسمتی درست کرده ایم که اگرخدا عنایت کند می خواهیم لطیفه های

سالم جالب وزیبا را برای شما به معرض نمایش گذاریم

بیاییداز امروز باخود عهد کنیم که به هم نخندیم بلکه با هم بخندیم .

نکته جالب که به نظر این حقیر خیلی حیاتی است این است که در جامعه مهدوی

عشق وخنده واقعی زیاداست واین که می گوینداهل دل وانسانهای باتقوا همیشه

خوش خلق هستند درست است اگر باور ندارید همین امروز تجربه کنید

شخصی حرف زیبایی زدکه شنیدن آن خالی ازلطف نیست واون این که انسان  

 می تواند از راه شادی سالم نیز به معنویت برسد .

همان طور که در یکی از تشرفات به محضر ارباب وصاحبمان امام زمان(عج)دیده بود

که آقا با اهل مغازه به گفت وشنودو خندیدن سالم مشغول هستند.

این حاکی ازاین نیست که آقا فقط در آنجا به خندیدن مشغول بودندبلکه درهر جایی 

که در آن محل گناهی نشودوکاری از روی اخلاص انجام شود آنجا امام زمان (عج)

خوشحالند وان شاءالله لبخندی بر لبان مبارکشان نقش می بندد.

این مقدمه ای بودبرای بهتر روشن شدن این قسمت..........

منتظر پیشنهادات سازنده شما هستیم .                              التماس دعا 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم تیر 1384ساعت 9:1  توسط غلامرضا  | 
کشاورز  منتظر باران است ومسافر منتظر آفتاب

 

                   دنیا درنظر اهل خدای...........

    برگ کاهی است که در رهگذری افتاده است 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1384ساعت 17:21  توسط غلامرضا  | 
                              <<به نام حضرت دوست >>

دنبال حیدر می دوید   ازسینه اش خون می چکید   

                                            

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم تیر 1384ساعت 17:17  توسط غلامرضا  |